|
به وفای تو |
|
شاپور مرکزی تنها بهائی اعدامی بعد انقلاب گرگان بود که در اوین اعدام شد.
حسابی زجرش داده بودند طوری که پسرش گلایه داشت که در آخرین ملاقات
نتوانسته بود پدرش را بغل کند چون دنده هایش را شکسته بودند. این شعر را قبل از اعدام
شعری برای زنش سروده :
پریم قسم به یزدان / به ولا
وعشق وایمان / به دوچشم مست جانان / به شهادت شهیدان / به دماء و درد و
زندان / به خشونت نگهبان / که همیشه دارمت دوست
به خدای حی دادار /
به عطا و لطف دلدار / به صفای دشت و گلزار / به دلی که می دهد یار / به
صدای گریهء زار / که رسد زپشت دیوار / که همیشه دارمت دوست
به دل ِ من ِ گرفتار / به دل ِ حزین و بیمار / پریم قسم به یزدان / به ولا و عشق و ایمان / که همیشه دارمت دوست
پریم
قسم به مویت / به صفا و لطف رویت / به وفا و مهر خویت / به صدای های و
هویت / به دل ِ غمینِ شویت / به صدای گفتگویت / که همیشه دارمت دوست
پریم
قسم به کعبه / به خدا و عشق سوگند / به لبان بذله گویت / به دو چشم چون
سبویت / به دو دست بسته دربند / به ولای هر دو فرزند / به ترین یار و
پیوند / به زبور و زند و پازند / به مرارت شب بند / به حلاوت لب قند / به
خدا و آن همه بند / که همیشه دارمت دوست
به شهادت شهیدان / به دماء سرخ آنان / به طناب دار لرزان / که همیشه دارمت دوست
|
|
چهارشنبه 1388/07/29 توسط سروش علوی |
|
| |
|
|